مختصری از زندگی نامه ابو علی سیناپزشك و فيلسوف ايرانی (370 – 428 ﻫ.ق)
ابوعلی حسين بن عبدالله معروف به ابوعلی سينا در سال ۳۷۰ هجری قمری درخرميشن از توابع بخارا متولد شد.او پزشك ، رياضيدان ، فيلسوف و منجم بزرگ ايرانی بود . پدرش عبدالله در دستگاه سامانيان محصلی ماليات را عهده داربود و مادرش ستاره نام داشت. وي در بلخ پرورش يافت و قرآن و ساير علوم را آموخت. استاد وی عبدالله ناتلی بود كه از رجال مشهور قرن چهارم هجری به شمار می رفت. او در هجده سالگی، چنانچه خود نوشته است، همه علوم را فرا گرفته بود. در بيست و يك سالگی دست به تاليف و تصنيف زد، در بيست و دو سالگی پدرش را ازدست داد و خود متصدی شغل پدر گرديد. اما به علت نابسامانی اوضاع سياسی ، بخارا را ترك نمود و به گرگانج پايتخت امراي مامونيه خوارزم و نزد خوارزمشاه علی ابن مامون و وزيرش ابوالحسين احمدبن محمد سهيلی رفت. در اين هنگام، محمود غزنوی بر خوارزم نفوذ يافته بود و از دانشمندان دربارخواسته شد كه به غزنين به خدمت سلطان محمود بروند. ابوعلی سينا كه از تعصب آن پادشاه خبردار بود ، به همراهي ابوسهيل مسيحی از خوارزم گريخت و از راه ابيورد و طوس به قصد گرگان حركت كرد تا به قابوس بن وشمگيركه به عنوان ياريگر و حامی دانشمندان شهرت يافته بود، بپيوندد. اما وقتی كه پس از مشقات بسيار بدان شهر رسيد، قابوس مرده بود.
ابوعلی سينا ناچار به قريه ای در خوارزم بازگشت. اما پس از مدت كوتاهی دوباره به گرگان رفت و اين بار ابوعبيد جوزجانی، يكی از با وفاترين شاگردانش به خدمت او پيوست و در اين سفر بود كه كتاب « المختصرالاوسط» و كتاب «المبدا» و «المعاد» و بخشي از كتاب معروف «قانون» و «نجات» را تاليف كرد.
ابوعلی سينا در حدود سال ۴۰۵ هجری قمری به ری رفت و فخرالدوله ديلمی را كه بيماربود، معالجه كرد. ولي مدت زيادی در آن شهرباقی نماند و در اوايل سال بعد به قزوين و از آنجا به همدان رفت و حدود نه سال در آن شهر به سر برد. در اين جا مورد توجه شمس الدوله ديلمی قرار گرفت و در سال ۴۰۶ هجری قمری به وزارت رسيد و تا سال ۴۱۱ هجري قمری در اين مقام باقي ماند.
در سال ۴۱۲ هجري قمری شمس الدوله درگذشت و پسرش سماالدوله به جاي او نشست. سماالدوله مانند پدر می خواست كه ابوعلي سينا وزارت را قبول كند، اما شيخ نپذيرفت و توسط معاندان به مدت چهار ماه در حبس به سر برد. وي در اين مدت، تعدادی از كتب و رسالات مهم خود را تاليف نمود. شيخ الرئيس بعد از رهايي از حبس باز مدتي در همدان بود و آنگاه ناشناخته با شاگردش ابوعبيد جوزجانی به اصفهان نزد علاء الدوله كاكويه رفت. آن پادشاه او را به گرمی و احترام بسيار پذيرفت. ابوعلی سينا از اين زمان تا آخر عمر در خدمت علاء الدوله كاكويه بود. در نخستين جمعه ماه مبارك رمضان شيخ الرئيس را روی تخت روانی كه با دو اسب كرند حمل می شد ، نهاده بودند. رفته رفته غروب افق را می پوشاند. عصر بود و بانگ موذن مومنان را به نماز دعوت مي كرد.
همچنانكه ابوعلی سينا دست لرزانش را به سمت شاگردش دراز می كرد، سرفه های شديد و پی در پی پيكرش را می لرزاند و چند قطره خون در كنار لبانش پديدار شد، و فقط قدرت يافت اين چند كلمه را ادا كند :
«فرمانروايی كه طی اين سالها جسم مرا به اين خوبی اداره می كرد ، متاسفانه در وضعی نيست كه به كارش ادامه دهد. گمان كنم وقت آن رسيده كه خيمه ام را بر چينم ». ابوعبيد با چهره خيس از اشك سعی كرد چيزی بگويد ، ولي كلمه ای از دهانش خارج نشد. نمی فهميد و نمی خواست بفهمد.
شيخ الرئيس نفس نفس می زد و بعد از مدتی مكث ، فرمود :
« سعی كن نوشته هايم را جمع آوري كنی . آنها را به تو می سپارم . خداوند هر سرنوشتی را كه استحقاق دارد، برايش تعيين می كند». ساكت شد . پلكهايش را بر هم گذاشت و در همان حال گفت :
« ابوعبيد، دوست من ، اكنون برايم قرآن بخوان . چند آيه از قرآن تلاوت كن» . آن روز اول ماه رمضان سال ۴۲۸ هجری قمری بود . شيخ الرئيس ابو علی سينا در حالت بيماری در حاليكه تنها پنجاه و هفت سال از عمرش می گذشت، درهمدان دار فانی را وداع گفت و در همان جا مدفون شد. آرامگاه او اكنون در آن شهر است.
در مشرق زمين فلسفه يونانی هيچگاه مفسری با عمق و دقت ابوعلي سينا نداشته است. ابوعلی سينا فلسفه ارسطو را با آرای مفسران اسكندرانی و فلسفه نو افلاطونی تلفيق كرد و با نبوغ خاص خود آنها را با نظر يكتا پرستی اسلام آموخت و به اين طريق، در فلسفه مشايی مباحثی آورد كه در اصل يونانی آن سابقه نداشت.