اعتراض
هیچ وقت یادم نمیره اون لحظه ای رو /که دادن بدترین خبر زندگیمو
تو یه لحظه دنیا دورسرم چرخید/ چشام سیاهی رفتو دلم لرزید
که آخه چرا؟چرا من افتادم؟/ وقتی یه عده مثل من بودنو پاس شدن
میدونم اونا رفقای استادن/که پاس شدنو الان وایسادن
خیلی دوست داشتم اون لحظه ببینمت/با دستای خودم بگیرم بکشمت
بکشمت تا دیگه نبینمت/آخه هروقت میبینمت دوست دارم بکشمت
اما چی میشه گفت این تقدیره/شاید تقدیر نباشه و تقصیره منه که باز
خوب نخوندم/با کم کاری خودمو به این روز رسوندم
نمیدونم از بد شانسیمه یا حقمه/که نمره هام تو همه ی درسا کمه
اصلا بابا بدشانسی نیست ،حقمه/که نمره هام تو همه درسا کمه
اما ایا اون پسر هم حقش بود/اون که مثل من تو این درس مردود بود
من اصلا نمی خوام که اونو بازخواست کنم/ببین من فقط ازت یه درخواست دارم
که تو کلاس درس یا هرجای دیگه/از عدالت چیزی نگی که آبروت میره
البته این یه درخواست نیست،تجربه میگه/هر کی به ادعاش عمل نکنه یه روز پاش گیره
تو داری ظلم میکنی حالیت نیست/فکر میکنی همه چی درسته و کارت بیست
اما بدون باید جوابشو پس بدی/چون هیچ توجیهی واسه این اشتبات نیست
من که ازت نمیگذرم خدام ازت نگذره/این صدا، صدای دل پر دردمه
دلی که از کارت ،خیلی خونه/تو بگو،با چه رویی برم خونه
اگه چشماتو واکنی، خوب میشه دید/زندگی ماها شده، تراژدی
همه میگن خیلی بده خودکشی/اما از اون بدتر هستش حق کشی
اگه کسی اومدو حقتو کشت/حالاست که باید بکنی خودکشی
اما من به این حس ها غلبه میکنم/به جاش،جملاتو پر از کلمه میکنم
این فکر و ذهن منه که میتونه/جمله بسازه و تو رو بسوزونه
ولی الان من به تو اعتراض دارم/اعتراض میکنم،نشو ناراحت از کارم
میخوای ناراحت بشی؟خوب چیکار کنم؟/فقط حقمو میخوام به تو چیکار دارم؟
البته اگه منم میشدم تو این درس قبول/دیگه از طرف من واست اعتراض نبود
اینارو میگمو یه سوال تو ذهنمه همش/سوالی که تاریخه جوابش گذشت
چرا اونایی که تو کلاست یه ربع میشینن/باید آخر ترم نمره های خوب بگیرن
اما ما چی؟از هفته ای که همش هفت روز داره/از روزای دانشگاه که فقط پنج روز داره
چهار روزشو، تو کلاس تو/گوش میکردیم حرفای تکراریتو
هر روز خدا اومدیم سر کلاس درس/اونم چی ؟با کلی استرسو ترس
که همین حالا یا آخر ترم /این درس لعنتی رو بکنیم حذف
ای کاش ما به حرف بقیه گوش میکردیم/همیشه میومدیم پیشت سر خم میکردیم
شاید حقارت باشه، ولی آخر ترم/به راحتی این درسو پاس میکردیم
یه حسی بهم میگه نشو نا امید/آخه تو این دنیا کسی از کسی خیر ندید
اما عیبی نداره،خدا جای حق نشسته/جوابشو به تو میده تو یه لحظه
منم نه نا امیدم نه خسته/کسی به کمک تو دل نبسته
اگه من میخواستم به کمک تو دل ببندم/اونوقته که باید ایمان خودم بخندم
تا خدا هست ،تو این وسط چیکاره ای؟/تو هستی یه آدم بدبخت و عغده ای
اما من وایستادم و اعتقاد دارم/به این جمله که بهش اعتماد دارم
با اینکه مشکلات در کمینه/همیشه آخر قصه همینه
که در نا امیدی بسی امیده /پایان شب سیه سپیده
شعر از محمد صادقی